محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1724

تاريخ الطبرى ( فارسي )

بودند ، عرصهء فيما بين به اندازهء يك ميل سرخ مىنمود ، دو هزار كس از مسلمانان كشته و زخمى بود و از عجمان ده هزار كشته و زخمى بود . سعد گفت : « هر كه خواهد شهيدان را غسل دهد و هر كه خواهد همچنان خون آلود ، به خاكشان كند . » مسلمانان كشتگان خويش را بر گرفتند و پشت صف جاى دادند و آنها كه به كار كشتگان مىپرداختند بيامدند و آنها را براى خاك كردن بردند و زخميان را به زنان سپردند . حاجب بن زيد عهده دار كار شهيدان بود ، زنان و كودكان مدت دو روز ، روز اغواث و روز ارماث ، بر تپه هاى مشرق گور مىكندند و دو هزار و پانصد كس از جنگاوران قادسيه را به خاك سپردند . و چنان بود كه حاجب و كسان شهيدان ما بين قادسيه و عذيب پاى نخلى گذشتند كه در آن روزگار آنجا به جز آن نخلى نبود و چون زخميان را به آنجا مىرسانيدند و يكى از ايشان به هوش بود مىخواست كه او را زير نخل بدارند تا از سايهء آن بياسايد ، يكى از زخميان كه بجير نام داشت در سايهء نخل شعرى بدين مضمون گفت : « سلامت باش اى نخل كه » « ميان قادس و عذيبى » « و پهلوى تو نخل ديگر نيست » و تنى چند از زخميان ديگر اشعارى نزديك به همين مضمون در بارهء اين تك نخل دشت گفتند . زياد گويد : همه شب قعقاع ياران خويش را به جايى كه هنگام رسيدن از آنها جدا شده بود مىبرد و سپس به آنها گفت : « وقتى آفتاب بر آيد صد تن صد تن بياييد كه چون يك گروه از ديد شما برون شد گروه ديگر به دنبال آن بيايد ، اگر هاشم رسيد كه چه بهتر و گر نه اميد و همت كسان را افزوده‌ايد »